كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

270

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

شاخه‌اى از خزاعه ، تدارك ديده بود ، زيرا خبر رسيده بود كه آنان قصد حمله به مدينه را دارند . در كمال حيرت بنى المصطلق ، محمد ( ص ) بر سر چاه مريسيع ، در كنار درياى سرخ ، بر آنان فرود آمد و آنچنان شكستى وارد آورد كه نهايتا همگى متفرق شده و 2000 شتر ، 5000 گوسفند و بز و 200 تن از زنان خود را بر جا گذاردند ، از جمله جويره دختر حارث بن ابى ضرار ، دختر رئيس قبيله . عايشه كه سپاه را همراهى مىكرد با ديدن جويره قلبش به طپش افتاد ، زيرا او به شدت زيبا بود و در مورد غرامت آزادى او نيز بحثى ميان او و محمد ( ص ) در گرفته بود . به خدا قسم كه من قبل از آنكه نفرتى به او داشته باشم او را در آستانه در اطاق خود مىديدم . اين مسأله را عايشه پس از فوت پيامبر صادقانه بيان مىنمايد . من مىدانستم كه او نيز اين دختر را به همان زيبائى كه من ديدم خواهد ديد . 50 نهايتا ، محمد ( ص ) پيشنهاد ازدواج با او را پس از مسلمان شدن مطرح و بدين وسيله يكى از قبائل دشمن را متحد خود ساخت . مسلمانان چند روز ديگر نيز در كنار چاه مريسيع اردو زدند . بيشتر افراد محافظه كار نيز داوطلب اين جنگ شده بودند ، زيرا غنائم بسيار زياد و با ارزشى را پيش‌بينى مىكردند . اما ناگهان يك حادثه پيش‌بينى نشده مجددا آرامش امت را بر هم زده و تنش فراوانى ايجاد نمود . نزاعى خونين بين دو گروه از افراد قبائل محلى كه براى آب دادن به اسب‌ها استخدام شده بودند درگرفت و در نتيجه آنها هركدام از قبيله‌هاى هم‌پيمان خود كمك خواستند : يكى از مهاجرين و ديگرى از انصار . بلافاصله مهاجرين و انصار به دعوت آن دو پاسخ داده و طرفين در مقابل هم صف‌آرائى كردند . بار ديگر ريشه‌هاى سنت‌هاى قبيله‌اى جوانه زده و قدرت خود را براى كنار گذاشتن روش‌هاى اسلامى نشان مىداد و اگر مسلمانان مراقب نبودند به جدائى امت مىانجاميد . عمر و ديگر ياران نزديك محمد ( ص ) پا در ميان گذاشته و نزاع را خاتمه دادند ، ولى ابن ابىّ بسيار خشمگين بود . بر مردم مدينه چه گذشته كه به خارجيان اجازه فرمانروائى بر خود را مىدهند ؟ آنها اولويت ما را از بين بردند ، بر تعداد ما هم در خاك خود ما فزونى گرفتند و حال و روز رابطه ما و اين خانه به دوشان قريش را فقط اين مثل قديمى پدرانمان مىتواند بيان نمايد : « سگ خود را بپروران تا تو را به درد ! » . به اميد خداوند ، هنگامى كه به مدينه بازگشتيم قوىتر ،